عیب و عجب ...
عيب جویى ديگران![]()
گوش : فرمايش شما قابل قبول است ولى اعتراض من اين بود كه چرا شما عيب خود را ناديده گرفته و پيوسته به عيب جويى ديگران مى پردازيد، مگر شما به قرآن مراجعه نفرموده ايد، آن جا كه مى فرمايد: براستى كسانى كه دوست دارند اعمال ناشايست از مومنين ظاهر گردد براى ايشان است عذاب دردناك (1) .
و از رسول خدا (ص ) روايت شده : هر كه آشكار سازد عمل ناشايست ديگرى را، مثل آن است كه خود آن را به جا آورده باشد، و كسى كه مومنى را به چيزى سرزنش كند، نميرد تا خود به آن مبتلا گردد(2) .
زبان هدف ما از اين مناظره عيبجوئى و گفتن عيوب ديگران نيست ، بلكه لازمه آن ، گفتن زيانهاى يكديگر است و اگر جاى ايراد و اعتراضى باشد من بايد اول اعتراض كنم ، زيرا روز اول من يك احوالپرسى از همه شما كردم ، همگى بمن گفتيد: اگر ما از شر تو در امان باشيم حالمان خوب است ، پس من نبايد از خود دفاع كنم !يادتان هست مرا منافق خوانديد، مرا دو چهره خطاب نموديد، با اين كه نفاق از مختصات دوست ما قلب است و شما نسبت آن را به من داديد.
قلب : خيلى از شما ممنونيم ! مگر آيات قبلى و روايت نهج البلاغه را كه عنوان كرديم فراموش كرديد.
1- ان الذين يحبون ان تشيع الفاحشة فى الذين امنوا لهم عذاب اليم . سوره نور، آيه 19
دست : با اجازه زبان ، برادرمان (قلب ) از عجب و خود پسندى اسمى برد، تقاضاى ما اين است كه آن را تعريف كرده و سپس زيانهاى آن را هم بيان كنند.
قلب : لابد خواهيد گفت كه عجب هم از زيانهاى من است ؟
دست : (خنده ) البته ، ولى فعلا در اين خصوص حرفى ندارم فقط بفرمائيد عجب چيست ؟
قلب : يعنى شما آن را نشناخته و بضرر آن پى نبرده ايد؟
دست : كاملا نه .
قلب : عجب عبارت از اين است كه شخصى خود را منزه از عيب دانسته و خويشتن را بزرگ داند و به عمل خود مباهات كند و رفتار و عبادات خود را چيزى به حساب آورد و منعم را فراموش كند و بطور خلاصه از خود شاد و خود پسند باشد و همچنان كه علماى اخلاق فرموده اند: عجب گياهى است كه بذر آن كفر، و زمين آن نفاق ، و آب آن فساد و شاخه هاى آن جهل و نادانى ، و برگ آن ضلالت و گمراهى ، و ميوه آن لعنت و در آتش وارد شدن است (1) .
در آيات و اخبار هم از عجب نكوهش فراوانى شده كه از باب نمونه به بعضى از آنها اشاره مى شود.
خداوند فرمود: بگو آيا خبر دهم شما را به زيانكارترين افراد از حيث اعمال ؟ كسانى كه كوشش آنها در زندگانى دنيا گمراه و ضايع گشت و حال آن كه آنها مى پندارند عمل نيكو انجام مى دهند، آنان افرادى هستند كه به آيات پروردگارشان و لقاء او كافر شدند، پس عملهاى آنها تباه گرديد، پس براى آنها در روز قيامت ميزانى را بر پا نمى داريم (2) .
و از پيامبر گرامى اسلام (ص ) روايت شده كه سه چيز از جمله مهلكات است : بخلى كه اطاعت شود، و هواى نفسى كه پيروى گردد، و عجب انسان به نفس خود(3) .
و از امام باقر (ع ) نيز روايتى به همين مضمون وارد شده است .
1- معراج السعاده ،ص 207
2- قل هل ننبئكم بالاخسرين اعمالا الذين ضل سعيهم فى الحيوة الدنيا و هم يحسبون انهم يحسنون صنعا اولئك الذين كفروا بايات ربهم ولقائه فحبطت اعمالهم فلا نقم لهم يوم القيمة و زنا، سوره كه 5، آيه 104
3- ثلاث مهلكات : شح مطاع ، و هوى متبع ، و اعجاب المرء بنفسه . بحار، ج 72،ص 31
کتاب : مناظره زبان و اندامها
باسلام و احترام