نماز شب از نگاه اهل بیت...

 

سفارش امام حسين عليه السلام به خواهرش در روز عاشورا
در روايت آمده : امام حسين عليه السلام در روز عاشورا هنگام آخرين وداع با اهل بيت عليهم السلام خطاب به خواهرش زينب عليها السلام فرمود: خواهرم ! مرا در نماز نافله شب فراموش مكن .

 

زينب بنت الامام اميرالمؤمنين عليه السلام : ص 17 و 18


امام صادق عليه السلام فرمود: خداوند عزّوجلّ مى فرمايد :
(مال و فرزندان زينت زندگى دنياست ) و هشت ركعت نماز نافله شب كه بنده خدا در پايان شب مى خواند زينت آخرت است .

ميزان الحكمه : ج 5، ص 417


رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود :
چون بنده اى در نيمه شب تار، با مولايش خلوت كند و به مناجات بپردازد خداوند نورى در دلش قرار دهد و به فرشتگانش گويد:
« بنده ام را ببينيد كه در نيمه شب تاريك با من خلوت كرده است در حالى كه انسانهاى تنبل سرگرم كارهاى بيهوده اند و غافلان در خوابند، شما شاهد باشيد كه من او را آمرزيده ام . »

ميزان الحكمه : ج 5، ص 419

 

بد اخلاقی در خانه...

 

بد اخلاقی در خانه

 

1- يكى از عواملى كه باعث فشار قبر خواهد شد، بد خلقى در خانواده است ، يعنى كسانى كه در بين اهل منزل ، صاحب اخلاق پسنديده نباشند و رفتارهاى تند و خشن از خود بروز دهند، دچار فشار قبر خواهند شد. از نمونه هاى بارز آن در تاريخ اسلام ، زندگى جناب سعد بن معاذ است . پيامبر عظيم الشان اسلام (عليه السلام ) بعد از آنكه شنيد، سعد رحلت كرد، در منزل ايشان حضور يافت ، و در همه مراحل تجهيز ميت شركت فرمود و نظارت كامل بر غسل ، حنوط و كفن ايشان داشت از داخل قبر خارج شده و لحدها را چيد و خاك روى قبرش ريخت و همين طور كه روى قبر را صاف مى كرد، فرمود: به درستى كه من مى دانم كه ما هم به سوى قبر و ديار باقى خواهيم رفت و كهنگى و فرسودگى به اين قبر وارد مى شود. آنگاه مادر سعد بن معاذ عرضه داشت : گوارا باد بر تو، در اين بهشتى كه داخل شوى ! رسول خدا (صلى الله عليه و آله) فرمود: هم اكنون فشار قبر، معاذ را در بر گرفت .
اصحاب وقتى به چهره پيامبر (صلى الله عليه و آله) نگاه كردند، متعجب شده و سؤ ال كردند: يا رسول الله ، چرا چهره شما منقلب شده ؟ حضرت فرمود: هم اكنون قبر آنچنان فشارى بر سينه هاى سعد وارد كرده است كه صداى شكستن استخوانهاى سينه سعد را شنيدم ! ياران عرضه داشتند: يا رسول الله او كه به دست مبارك شما براى دفن ، تجهيز شد و شما در تشييع جنازه او شركت فرموديد و او را با دست مبارك خود دفن نموديد، پس چه طور اينگونه دچار فشار قبر شد؟ حضرت فرمود: البته سعد بن معاذ همه برنامه هاى دينى اش درست بود، غير از اخلاق خانوادگى ، كه در خانواده خويش تندخو بود و اخلاق خشن داشت و اين بد اخلاقى وى باعث فشار قبر او گرديد.

2- يارى نكردن به مومنين از عوامل فشار قبر

يكى از عوامل فشار قبر، كمك و مساعدت نداشتن نسبت به برادران مومن است ، امام صادق (عليه السلام) مى فرمايد: كسى كه به كمك برادر دينى خود شتابد در حالى كه حاجت خود را از او طلب مى كند و او هم قادر به يارى نمودن باشد، در عين حال از مساعدت و كمك دريغ نمايد، خداوند در قبر اين انسان ، مارى از مارهاى دوزخ را مى فرستد كه تا قيامت او را مى گزد و بر او مسلط است، تا صور اسرافيل دميده شود .

 

عالم برزخ ص 138

 

هدیه غدیر از امام رضا علیه السلام

 

هدیه غدیر

 

درس پيشوا شناسى

 

روزى حضرت علىّ بن موسى الرّضا عليهما السلام در جمع عدّه اى از دوستان و اصحاب خود فرمود: امام و پيشواى جامعه داراى علائم و نشانه هائى است ، كه برخى از آن عبارت است :

از تمامى افراد بايد عالم تر و آگاه تر باشد، در حكومت و قضاوت باتدبير و قاطع باشد، پرهيزكار و متّقى ، حليم و صبور، شجاع و قویدل ، سخاوتمند و كريم باشد، و نيز در برابر خداوند عابد و در برابر بندگان فروتن باشد.

ختنه شده و پاك و نظيف تولّد يابد، هنگام تولّد از رحم مادر، شهادت بر يگانگى خدا و رسالت رسول خدا دهد.

همچنان كه از جلو مى بيند و متوجّه مى شود، از پشت سر نيز متوجّه گردد، سايه نداشته باشد، در خواب محتلم نشود، چشم او هنگام خواب همانند ديگران نمى بيند؛ ولى قلبش متوجّه و آگاه است ، از غيب با او حديث و سخن گفته مى شود، زره رسول اللّه صلى الله عليه و آله اندازه او و بر قامت او راست مى آيد.

روى زمين اثرى از بول و غايط او بر جاى نماند، چون خداوند زمين را به بلعيدن آن امر كرده است ، عرق و بوى او از مشك و عنبر خوشبوتر است ، نسبت به مردم در نفوس و اموالشان اولويّت دارد؛ و از هركس به مردم دلسوزتر و مهربان تر؛ و نيز نسبت به آنها متواضع باشد، خود مُجرى دستورات الهى ؛ و نيز واداركننده مردم بر اجراى اوامر و نواهى خداوند است .

دعاى او مستجاب مى باشد و چنانچه دعا كند كه صخره اى متلاشى شود همان خواهد شد، سلاح و شمشير ذوالفقار حضرت رسول صلى الله عليه و آله ، همچنين صحيفه اى كه در آن نام تمامى پيروانشان و نيز صحيفه اى كه نام همه قاتلين و دشمنانشان در آن ثبت گرديده ، نزد او موجود خواهد بود.

و به عنوان اين كه او امام و خليفه رسول اللّه صلوات اللّه عليه مى باشد، سه كتاب مهمّ ديگر نزد او مى باشد، كه عبارتند از:

كتاب حامعه ، كه طول آن هفتاد ذراع (حدود 35 متر) مى باشد و تمام نيازمنديهاى انسانها در تمام امور و مسائل ، در آن موجود است .

كتاب جفر اكبر و اصغر، كه تمام علوم و حدود و ديات در آن مذكور است .

مصحف و كتابنامه شريف حضرت فاطمه زهراء عليها السلام مى باشد.(1)

همچنين آورده اند:

روزى از روزها يكى از رؤ سا و سران واقفيّه به نام حسين بن قياما به حضور حضرت علىّ بن موسى الرّضا عليهما السلام رسيد و اظهار داشت : آيا تو امام و حجّت خدا هستى ؟

امام عليه السلام فرمود: بلى ، حسين گفت : من شهادت و گواهى مى دهم بر اين كه تو امام نمى باشى .

حضرت لحظاتى سر خويش را به زير افكند و سپس سر خود را بلند نمود و فرمود: دليل تو چيست كه مى گوئى من امام نيستم ؟

حسين گفت : چون امام جعفر صادق عليه السلام فرموده است : حجّت خدا عقيم نخواهد بود، و شما در اين موقعيّت سنّى بدون فرزند پسر مى باشى .

حضرت رضا عليه السلام باز لحظاتى طولانى تر از قبل ، سر خويش را پائين انداخت و پس از آن سر خود را بالا گرفت و فرمود: من خداوند متعال را شاهد و گواه قرار مى دهم بر اين كه به همين زودى داراى فرزند پسرى خواهم شد.

راوى - به نام عبدالرّحمن بن ابى نجران - گويد: من نيز در آن مجلس حضور داشتم و چون اين سخن را از امام رضا عليه السلام شنيدم ، تاريخ آن را ثبت كردم و هنوز مدّت يك سال سپرى نشده بود كه حضرت داراى فرزندى پسر به نام ابوجعفر، محمّد بن علی ّعليهما السلام شد.(2)

 

1- احتجاج مرحوم طبرسى ج 2، ص 448، ح 311.
2- إثبات الهداة : ج 3، ص 266، ح 51، مدينة المعاجز: ج 7، ص 130، ح 135.

قيامت و پرسش از مهم ترين نعمت ها

 

مرحوم شيخ صدوق به نقل از حاكم بيهقى حكايت كند:
روزى
حضرت علىّ بن موسى الرّضا عليهما السلام در جمع عدّه اى نشسته بود، ضمن فرمايشاتى فرمود: در دنيا هيچ نعمت واقعى و حقيقى وجود ندارد.
بعضى از دانشمندان حاضر در مجلس گفتند: ياابن رسول اللّه ! پس اين آيه شريفه قرآن ((لتسئلنّ يومئذٍ عن النّعيم ))(1) كه مقصود آب سرد و گوارا مى باشد، را چه مى گوئى ؟
حضرت با آواى بلند اظهار نمود: شما اين چنين تفسير كرده ايد؛ و عدّه اى ديگرتان گفته اند: منظور طعام لذيذ است ؛ و نيز عدّه اى ديگر، خواب راحت و آرام بخش تعبير كرده اند.
و سپس افزود: به درستى كه پدرم از پدرش ، امام جعفر صادق عليه السلام روايت فرموده است كه : خداوند متعال نعمت هائى را كه در اختيار بندگانش ‍ قرار داده است ، همه به عنوان تفضّل و لطف بوده است تا مورد استفاده و بهره قرار دهند.
و خداى رحمان اصل آن نعمت ها را مورد سؤ ال و بازجوئى قرار نمى دهد و منّت هم برايشان نمى گذارد، چون منّت نهادن در مقابل لطف و محبّت ، زشت و ناپسند است .
بنابراين،
منظور از آيه شريفه قرآن ، محبّت و ولايت ما اهل بيت رسول اللّه صلوات اللّه عليهم است كه خداوند متعال در روز محشر، پس از سؤال پيرامون توحيد و يكتاپرستى ؛ و پس از سؤ ال از نبوّت پيغمبر اسلام ، از ولايت ما ائمّه ، نيز سؤ ال خواهد كرد.
و چنانچه انسان از عهده پاسخ آن برآيد و درمانده نگردد، وارد بهشت گشته و از نعمت هاى جاويد آن بهره مى برد، كه زايل و فاسدشدنى نخواهد بود.
سپس امام رضا عليه السلام افزود: پدرم از پدران بزرگوارش عليهم السلام حكايت فرمود، كه رسول خدا صلى الله عليه و آله خطاب به علىّ بن ابى طالب عليه السلام فرمود:
اى علىّ! اوّلين چيزى كه پس از مرگ از انسان سؤال مى شود، يگانگى خداوند سبحان ، سپس نبوّت و رسالت من ؛ و آن گاه از ولايت و امامت تو و ديگر ائمّه خواهد بود، با كيفيّتى كه خداوند متعال مقرّر و تعيين نموده است .
پس اگر انسان ، صحيح و كامل اقرار كند و پاسخ دهد، وارد بهشت جاويد گشته و از نعمت هاى بى منتهايش بهره مند مى گردد.(2)


1- سوره تكاثر: آيه 8 .
2- تفسيرالبرهان : ج 4، ص 502، ح 5، به نقل از توحيد شيخ صدوق .

کتاب : چهل داستان و چهل حديث از امام رضا عليه السلام

تالیف : عبداللّه صالحى

 

عیب و عجب ...

 

عيب جویى ديگران


گوش : فرمايش شما قابل قبول است ولى اعتراض من اين بود كه چرا شما عيب خود را ناديده گرفته و پيوسته به عيب جويى ديگران مى پردازيد، مگر شما به قرآن مراجعه نفرموده ايد، آن جا كه مى فرمايد: براستى كسانى كه دوست دارند اعمال ناشايست از مومنين ظاهر گردد براى ايشان است عذاب دردناك (1) .
و از رسول خدا (ص ) روايت شده : هر كه آشكار سازد عمل ناشايست ديگرى را، مثل آن است كه خود آن را به جا آورده باشد، و كسى كه مومنى را به چيزى سرزنش كند، نميرد تا خود به آن مبتلا گردد(2) .
زبان هدف ما از اين مناظره عيبجوئى و گفتن عيوب ديگران نيست ، بلكه لازمه آن ، گفتن زيان­هاى يكديگر است و اگر جاى ايراد و اعتراضى باشد من بايد اول اعتراض كنم ، زيرا روز اول من يك احوالپرسى از همه شما كردم ، همگى بمن گفتيد: اگر ما از شر تو در امان باشيم حالمان خوب است ، پس من نبايد از خود دفاع كنم !يادتان هست مرا منافق خوانديد، مرا دو چهره خطاب نموديد، با اين كه نفاق از مختصات دوست ما قلب است و شما نسبت آن را به من داديد.
قلب : خيلى از شما ممنونيم ! مگر آيات قبلى و روايت نهج البلاغه را كه عنوان كرديم فراموش كرديد.

 

1- ان الذين يحبون ان تشيع الفاحشة فى الذين امنوا لهم عذاب اليم . سوره نور، آيه 19

2- معراج السعاده ،ص 429

 


عجب و خود پسندی

 

دست : با اجازه زبان ، برادرمان (قلب ) از عجب و خود پسندى اسمى برد، تقاضاى ما اين است كه آن را تعريف كرده و سپس زيانهاى آن را هم بيان كنند.

قلب : لابد خواهيد گفت كه عجب هم از زيان­هاى من است ؟

دست : (خنده ) البته ، ولى فعلا در اين خصوص حرفى ندارم فقط بفرمائيد عجب چيست ؟

قلب : يعنى شما آن را نشناخته و بضرر آن پى نبرده ايد؟

دست : كاملا نه .

قلب : عجب عبارت از اين است كه شخصى خود را منزه از عيب دانسته و خويشتن را بزرگ داند و به عمل خود مباهات كند و رفتار و عبادات خود را چيزى به حساب آورد و منعم را فراموش كند و بطور خلاصه از خود شاد و خود پسند باشد و همچنان كه علماى اخلاق فرموده اند: عجب گياهى است كه بذر آن كفر، و زمين آن نفاق ، و آب آن فساد و شاخه هاى آن جهل و نادانى ، و برگ آن ضلالت و گمراهى ، و ميوه آن لعنت و در آتش وارد شدن است (1) .
در آيات و اخبار هم از عجب نكوهش فراوانى شده كه از باب نمونه به بعضى از آنها اشاره مى شود.
خداوند فرمود: بگو آيا خبر دهم شما را به زيانكارترين افراد از حيث اعمال ؟ كسانى كه كوشش آنها در زندگانى دنيا گمراه و ضايع گشت و حال آن كه آنها مى پندارند عمل نيكو انجام مى دهند، آنان افرادى هستند كه به آيات پروردگارشان و لقاء او كافر شدند، پس عملهاى آنها تباه گرديد، پس براى آنها در روز قيامت ميزانى را بر پا نمى داريم (2) .
و از پيامبر گرامى اسلام (ص ) روايت شده كه سه چيز از جمله مهلكات است : بخلى كه اطاعت شود، و هواى نفسى كه پيروى گردد، و عجب انسان به نفس خود(3) .
و از امام باقر (ع ) نيز روايتى به همين مضمون وارد شده است .

 

1- معراج السعاده ،ص 207

2- قل هل ننبئكم بالاخسرين اعمالا الذين ضل سعيهم فى الحيوة الدنيا و هم يحسبون انهم يحسنون صنعا اولئك الذين كفروا بايات ربهم ولقائه فحبطت اعمالهم فلا نقم لهم يوم القيمة و زنا، سوره كه 5، آيه 104

3- ثلاث مهلكات : شح مطاع ، و هوى متبع ، و اعجاب المرء بنفسه . بحار، ج 72،ص 31

کتاب : مناظره زبان و اندام­ها

 

داستان های زیبا از اهل بیت ...

داستان­های آموزنده :

جابر بن عبدالله انصارى گفت : روزى پيامبر بعد از نماز ظهر و عصر با اصحاب در مسجد نشسته بودند. پيرمردى بيابانى خسته و با نفسهاى به شمارش افتاده وارد شد كه معلوم بود از راه دورى مى رسد و نيازمند است .
رسول خدا از وضع او سوال نمود، گفت : يا نبى الله ! من پيرمردى گرسنه ام . مرا سير فرما! برهنه ام ، مرابپوشان ، بيچاره ام ، دستگيرى ام نما! پيامبر فرمود: خواسته هاى تو را فعلا نمى توانم بر آورده نمايم ، ولى تو را نزد كسى مى فرستم كه خدا و رسولش وى را دوست دارند، او هم خدا و رسول را دوست دارد. آنچه داشته باشد، ديگران را بر خود مقدم مى دارد.
دستور داد او را به خانه فاطمه راهنمايى كنند. بلال پيرمرد را به منزل فاطمه برد ...

ادامه نوشته

مال حلال بفرمایید...

 

از مال حلال به فرزندان بخورانيد ...

 

آيـة اللّه الـعـظمى سيد محمد كاظم يزدى مرجع بزرگ عالم تشيع ،دراواخر عمر با بركت خويش روزى عـده اى از بـزرگـان نجف رادرجلسه اى گرد هم آورد و چهار نفر را به عنوان وصى براى خود معين نمود تا پس از مرگش مقدارى از وجوهات شرعيه را كه نزد ايشان بودبه مجتهد بعد از وى تحويل دهند.

در هـمـين حال يكى از نوادگان ايشان به نام حاج آقا رضا صاحب كتاب بزم ايران به سيد عرض كـرد: بـعـضـى از نوادگان شما يتيم هستندو تا به حال تحت سرپرستى شما بوده اند، خوب است چيزى از اين اموال را هم براى آنها تعيين كنيد.

سـيـد بـا آن حـال كـسالتى كه داشت فرمود: نوادگان من اگر متدين هستند خدا روزى آنها را مى رساند و اگر نه چگونه از مالى كه از آن من نيست به آنها كمك كنم .

بـدين ترتيب حاضر نشد از اموال بيت المال استفاده شخصى نمايدو به فرزندانش بخوراند و همين بـاعث شد كه در آينده فرزندان ونوادگان ايشان جزو ستارگان علم و انديشه و از فقها و صاحب نظران طراز اول عالم اسلام گردند .

 

                             سيد محمد كاظم يزدى فقيه دورانديش , ص 140

 

مقام معلم ...

 

مقام معلم

 شخصى در مدينه مدرسه اى تاسيس كرد و به آموزش كودكان مشغول بود.

روزى يكى از فرزندان امام حسين (ع ) به مدرسه وى رفت و آيه شريفه الحمدللّه رب العالمين را آموخت .

وقتى به منزل برگشت، آيه را تلاوت كرد و معلوم شد آن را در مدرسه اى از معلم آموخته است .
امـام حسين (ع) هداياى زيادى براى معلم فرستاد به طورى كه موجب شگفتى عده­اى از ياران آن حضرت گرديد.

آنـها نزد امام آمدند و عرض كردند: آيا آن همه پاداش به معلم رواست كه شما در برابر آموزش يك آيه , اين همه هديه براى معلم فرستاده­اى ؟! حضرت فرمود: آنچه كه دادم چگونه برابرى مى­كند با ارزش آنچه كه او به پسرم آموخته است .
ايشان با اين كار ارزش والاى معلم را به تمامى ياران و پيروان خود گوشزد نمود.


                      تفسير برهان , ج 1, ص 43 , داستان دوستان , ج 1, ص 71

 

فدای شیر خوار تو یا حسین ...

 

منزلت كودك شيرخوار

 

خـورشـيـد اسـلام تـازه از مدينه طلوع كرده بود و مسلمانان تقيدخاصى به احكام اسلام داشتند.
روزى صـداى اذان از مـسـجـدالـنـبـى بـرخـاست و جمعيت با صفوف فشرده و ازدحامى وصف نـاشـدنـى پـشـت سر رسول اكرم به نماز ايستادند.

ناگاه صداى گريه طفل شيرخوارى از گوشه مسجد بلند شد.

رسـول اكـرم بـا شـنـيدن صداى گريه دلخراش كودك در به جا آوردن اعمال نماز تعجيل كرد.
نمازگزاران كه گريه كودك برايشان اهميتى نداشت و تا مدتى قبل دختران نوزاد خويش را زنده زنـده در زيـر خاك مى كردند و هنوز با عمق احكام اسلام نيز آشنايى پيدا نكرده بودند، از اين حالت رسول خدا تعجب كردند و پنداشتند كه حادثه­اى براى رسول خدا پيش آمده است .

نـماز كه تمام شد, از حضرت پرسيدند: آيا مساله خاصى پيش آمدكه چنين با عجله نماز را به پايان رسانديد؟ رسول اكرم فرمود: آيا شما صداى گريه كودك را نشنيديد؟ وقـتـى رسـول خـدا اين جمله را فرمود, تازه آنها فهميدند رسول خدا براى گريه كودك , نماز را سريع به پايان رسانده است تا كودك مورد ملاطفت و نوازش قرار گيرد .

 

فروع كافى , ج 6, ص 48

 

نماز شب اهل بیت ...

 

اى صبح ! تو شاهد باش ...


از ((امّ سعيد)) كنيز امير مؤمنان عليه السلام پرسيدند :
على عليه السلام در ماه رمضان بيشتر عبادت مى كند يا در ساير ماهها ؟
پاسخ داد:
على عليه السلام هر شب با خداى خود به راز و نياز مشغول است و براى او ماه رمضان و ديگر اوقات يكسان است .
و نيز در شرح حال آن حضرت آمده است :
وقتى كه او را پس از ضربت خوردن از مسجد به خانه مى بردند نگاهى به محلّ طليعه فجر افكند و فرمود:
اى صبح ! تو شاهد باش كه على را فقط اكنون (به حكم اجبار) دراز كشيده مى بينى !

 

على كيست ؟: ص 235.

 

مادرم فاطمه زهرا عليها السلام در نماز شبش ...


امام حسن مجتبى عليه السلام فرمودند:
مادرم فاطمه عليها السلام را ديدم كه در شب جمعه اى در محراب عبادت خويش ‍ ايستاده و مرتب در حال ركوع و سجود بودند تا اينكه سپيده صبح آشكار شد و مى شنيدم كه مؤمنان و مؤمنات را دعا مى فرمود و نام آنان را يكايك مى برد و بسيار در حقّشان دعا مى فرمود و براى خود دعايى نمى كرد.
به ايشان گفتم : مادرم ! چرا همان گونه كه براى ديگران دعا مى كنى براى خود نيز دعا نمى كنى ؟
فرمودند:
فرزندم ! ابتدا همسايه و بعد خود انسان .

 

فاطمة الزهراء عليها السلام از ولادت تا شهادت : ص 220 - 221.

 

نماز شب امام هادى عليه السلام


امام دهم حضرت هادى عليه السلام هنگام شب به درگاه خدا روى مى آورد و شب را با حالت خشوع ، به ركوع و سجود سپرى مى كرد و بين پيشانى نورانى اش و زمين ، جز سنگريزه و خاك حايلى وجود نداشت و پيوسته با خدايش در مناجات بود و عرض مى كرد: ( اِلهى مُسيى ءٌ قَدْ وَرَدَ وَ فَقيرٌ قَدْ قَصَدَ ... ) –

پروردگارا! گنهكارى بر تو وارد شده و تهيدستى به تو روى آورده است ؛ تلاشش را بى نتيجه مگردان و او را مورد عنايت و رحمت خويش ‍ قرار ده و از لغزشش در گذر.

 

دهمين خورشيد امامت ، امام هادى عليه السلام : ص 17 و 18

اميرمؤمنان على عليه السلام و شبهايش


امام صادق عليه السلام فرمود:
حضرت على عليه السلام اتاقى را در خانه اش براى خواندن نماز اختصاص داده بود، چون مقدارى از شب مى گذشت يكى از كودكانش را كه بيدار بود همراه خود به آن اتاق مى برد و مشغول نماز مى شد.(104)
رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود:
اى على بر تو باد نماز شب و كسى كه نماز شب را سبك بشمارد از ما نيست پس به وصيّت من عمل كن ، و دستور بده تمام اُمّتم نماز شب را بخوانند..

 

وسائل الشيعه : ج 3، ص 555

 

پاداش نماز شب بيان نشده ...


امام صادق عليه السلام فرمود:
هر كارِ نيكى كه انسان با ايمان انجام مى دهد پاداشش در قرآن ذكر شده است ، جز نماز شب ، كه به خاطر اهميّت آن خداوند آن را با صراحت بيان نفرمود، همين قدر فرموده است : ((تَتجافى جُنُوبُهُومْ عَنِ الْمَضاجِعِ...))(1)، پهلوهايشان از بسترها در دل شب دور مى شود (و به پا مى خيزند و رو به درگاه خدا مى آورند) و پروردگارِ خود را با بيم و اميد مى خوانند و از آنچه به آنان روزى داده ايم انفاق كنند! هيچ كس نمى داند چه پاداشهاى مهمّى كه مايه روشنى چشمهاست براى آنان نهفته شده ، اين پاداشِ كارهايى است كه انجام مى دادند.(2)

 

1- سجده (32): آيه 16 - 17.

2- تفسير نمونه : ج 12، ص 230

 

پیامبر و نوازش فرزندان شهدا ...

 

نوازش فرزندان شهدا ...

جـعـفـربـن ابـى طـالب يكى از بزرگ ترين ياران رسول اكرم و برادرحضرت على (ع ) است .
وى در هـجـرت مـسلمانان به حبشه , سرپرستى آنها را بر عهده داشت و بعد از بازگشت به مدينه ياورى قهرمان و غم خوارى نستوه براى رسول خدا بود.

وقتى در جنگ با مشركين دو دستش قطع گرديد و بـه شـهـادت رسـيد, رسول اكرم درباره اش فرمود:خداوند عوض اين دو دست دو بال به جعفر عنايت نمود و جعفر در بهشت با آنها پرواز مى كند, لذا به جعفر طيار معروف گرديد.
خبر شهادت جعفر مدينه و خصوصا بنى هاشم را غرق در عزا كرد.

رسول اكرم (ص ) براى دلجويى از فـرزنـدان جـعـفـر بـه مـنزلش آمد و به اسماء بنت عميس ، همسر جعفر, فرمود: فرزندان جعفر را بـيـاور!كـودكان كه متوجه شدند رسول خدا به منزلشان آمده، شتابان به حضور حضرت شرفياب شدند.

رسـول اكرم (ص ) آنها را به آغوش گرفت و آنها را بوييد و با آنهابسيار مهربانى كرد، به طورى كه عـبـداللّه بـن جـعفر، پس از سال ها، آن خاطره در ذهنش مانده بود و مى گفت : خوب به ياد دارم روزى كـه رسـول اكرم (ص ) به خانه ما آمد و خبر شهادت پدرم را به مادرم داد و دست بر سر من و برادرم كشيد .

 

بحارالانوار , ج 82 , ص 92

 

علم و دانش فاطمه (عليها السلام ) ...

 

علم و دانش فاطمه (عليها السلام ) :
عمار مى گويد: روزى على (عليه السلام ) وارد منزل شد. فاطمه گفت : يا على ! بيا نزديك تا از حوادث گذشته و آينده برايت سخن بگويم . على كه از سخن فاطمه متعجب بود، خدمت پيامبر آمد و سلام كرد و نزديك حضرت نشست . پيامبر فرمود: يا على ! تو سخن آغاز مى كنى يا من ؟ حضرت على (عليه السلام ) گفت : شما بفرماييد بهتر است . پيامبر فرمود: گويا فاطمه به شما چنين و چنان فرمود. به همين جهت نزد من آمدى . على عرض كرد: يا رسول الله ! مگر نور فاطمه هم از سنخ نور ماست ، فرمود: مگر نمى دانستى ؟ على (عليه السلام ) از شنيدن اين سخن سجده شكر به جا آورد و خدا را سپاس گفت ، سپس نزد فاطمه مراجعت نمود. فاطمه (عليها السلام ) فرمود:
يا على ! گويا نزد پدرم رفتى و چنين و چنان به تو فرمود.
على فرمود: آرى ، اى دخت پيامبر! فاطمه فرمود:
يا على ! خدا نور مرا آفريد... آن گاه آن نور را در يكى از درختان بهشت به وديعه نهاد، آن گاه كه پدرم داخل بهشت شد، از جانب خدا مامور شد كه از ميوه هاى آن درخت تناول كند. پدرم از آن ميوه ها ميل نمود و بدين وسيله نور من به صلب او منتقل گشت و بعد به رحم مادر وارد شد. من از آن نور هستم و حوادث گذشته و آينده را به وسيله آن نور مى دانم . يا على ! مومن به وسيله نور خدا حقايق را مى بيند .

 

بحارالانوار، ج 43، ص 8

 

پيشوايان(ع) و رفتار با همسر ...

 

پيشوايان(ع) و رفتار با همسر

يكى از نكات قابل توجه در سلوك و سيره پيشوايان معصوم(ع) نحوه رفتار آنان با همسر خويش است. هر چند به خاطر طبيعت موضوع و نيز شرايط اجتماعى حجم شواهد و موارد بر جاى مانده در تاريخ در اين خصوص فراوان نيست اما همين اندك نيز بسيار ارزشمند و گوياست. آنچه مى‏خوانيد نگاهى گذرا به موضوع ياد شده است.

سيره عملى و رفتار ائمه عليهم‏السلام با همسران خويش مانند ساير برخوردها و شيوه‏هاى رفتارى آنان به طور دقيق و روشن در تاريخ ديده نمى‏شود و اين علاوه بر عوامل اجتماعى و سياسى به ماهيت قضيه برمى‏گردد كه بيشتر يك امر درون خانوادگى است تا اجتماعى و در منظر ديگران، آن اندازه از روش و سيره كه از آنان به ما رسيده و همچنين از سخنان آنان مى‏توان تا اندازه زيادى روش آن بزرگواران را به دست آورد. روشن است كه چون پيشوايان معصوم عليهم‏السلام اعمال خود را در راستاى اسلامى حقيقى و خالص قرار داده بودند و از اين جهت ميان آنها تفاوتى نيست و هرگاه در روش يا گفتار آنان تفاوتهايى ديده مى‏شد مربوط به شرايط خاص زمانى است، لذا از روش يك يا چند نفر آنان مى‏توان قانون كلى براى شيوه برخوردى همه آنان به دست آورد. در این فرصت به نمونه‏هايى از شيوه‏هاى اين دست اشاره مى‏شود.

 

ادامه نوشته

نماز شب و ابواب رحمت آن ...

 

عبادت در شب و استجابت دعا :
نيشابورى مى گويد:
به
امام صادق عليه السلام عرض كردم :
مردم از پيامبر صلى الله عليه و آله نقل مى كنند در شب ساعتى است كه هيچ بنده مؤمنى در آن دعايى نمى كند، مگر اينكه دعايش مستجاب شود .
فرمود: بلى .
عرض كردم : فدايت شوم آن چه زمانى است ؟
فرمود: بين نصف شب تا ثلث باقيمانده از آن .
گفتم : آيا آن شب معينى است از شبها يا هر شب است ؟
فرمود: هر شب است .(1)

 

نماز صفت پارسايان :
از (نوف بكالى ) روايت شده كه شبى اميرالمؤمنين عليه السلام را ديدم كه از بستر برخاسته و به ستارگان مى نگرد، آنگاه به من فرمود: اى نوف ! خوابى يا بيدار؟
گفتم : بيدار.
فرمود: اى نوف ،
خوشا به حال پارسايان اين جهان كه دل در سراى ديگر بسته اند، آنان كه زمين را فرش ، و خاك را بستر، و آب را شربت نوشين ، و قرآن را شعار (جامه زيرين ، يعنى روش خود و زينت دل )، و دعا را دِثار (جامه رو، يعنى مانع حوادث ) قرار داده اند؛ و چون حضرت عيسى از دنيا بريده و جدا گشته اند.
اى نوف ! حضرت داوود عليه السلام شبها در چنين ساعتى از بستر برمى خواست و مى گفت :
اين ساعتى است كه هيچ بنده اى خداى بزرگ را نخواند، مگر اينكه دعايش ‍ مستجاب شود؛ جز آنكه باج گير يا جاسوس خبرچين ، يا گزمه كه همكار داروغه ستمگر است ، و يا نوازنده طنبور و طبل باشد.(2)

 

آثار هفتگانه نماز شب در كلام امام صادق عليه السلام :
امام صادق عليه السلام فرمود:
آثار نماز شب عبارتند از :

1- چهره را نيكو مى كند .
2- اخلاق را زيبا مى كند .
3- انسان را خوشبو مى كند .
4- روزى را مقدّر مى سازد .
5- باعث اَداء قرض مى شود .
6- غم و غصّه را از بين مى برد .
7- چشم را روشنى مى بخشد .

 

كسب هيبت و ابهّت با نماز شب :
روايت شده است كه اميرالمؤمنين عليه السلام از مقابل دكه قصّابى مى گذشت . قصّاب گفت :
اى اميرالمؤمنين ! گوشت چاق و خوب ، موجود است .
امام عليه السلام فرمود: پول آن ، موجود نيست .
قصّاب گفت : من مهلت مى دهم و صبر مى كنم .
امام على عليه السلام پاسخ داد: من بر نخوردن گوشت صبر مى كنم . (و افزود:) خداوند متعال پنج چيز را در پنج چيز ديگر قرار داده است :

عزّت را در بندگى ، ذلّت را در معصيت ، حكمت را در كم خوردن و خالى بودن شكم ، هيبت و ابهّت را در روى آوردن به نماز شب و ثروتمندى و بى نيازى را در قناعت .(3)

 

نماز شب و رفع مشكلات :
رسول خدا صلى الله عليه و آله مى فرمود :
اى مردم ! هيچ كس از شما نيست ، مگر اينكه مشكلات همچون كمربندى او را محاصره كرده است . پس زمانى كه دو سوّم از شب گذشت (و يك سوّم آن باقى ماند) ملكى بر او وارد مى شود و به او مى گويد:
برخيز! و ذكر خداوند بگوى كه صبح نزديك است . اگر او حركت كرد و ذكر خداوند گفت ، يك گره از گرفتارى هايش گشوده خواهد شد و اگر او برخاست و وضو گرفت و به نماز ايستاد، تمامى گره هاى گرفتارى از او گشوده مى شود و صبحگاهان شادمان و با روشنى چشم از خواب بر مى خيزد.(4)

 

1- بحارالانوار، ج 87، ص 165.

2- نهج البلاغه فيض ، حكمت 101، ص 1133.

3- ارشاد القلوب ، ديلمى ، باب القناعة .

4- بحارالانوار: ج 82، ص 223.

 

یاد خدا ...

                                         

                                      ياد خدا

 

اين داستان را بخوانيد تا معناى ((ياد خدا)) و تسلط بر نفس را درك كنيد: از امام محمد باقر (عليه السلام) نقل مى كند: در ميان بنى اسرائيل زنى بدكاره بود كه عده زيادى از جوانان را مريض كرده بود، روزى بعضى از آن جوانان به او گفتند تو به قدرى فريب دهنده هستى كه اگر فلان عابد مشهور، تو را ببيند فريفته تو خواهد شد، آن زن چون اين مطلب را شنيد، سوگند خورد كه به منزل نرود تا آن عابد را فريب دهد. شب كه فرا رسيد، به صومعه عابد رفت و گفت اى عابد! درمانده هستم . مرا امشب جا و پناه بده عابد قبول نكرد، زن گفت : بعضى از جوانان بنى اسرائيل با من قصد زنا دارند، از نزد ايشان فرار كردم ، اگر مرا جا ندهى ، آنها مى رسند و با من عمل منافى عفت انجام مى دهند، عابد چون اين سخن را شنيد، در را گشود و به آن زن جا داد، آن زن بدكاره پس از چند لحظه لباسهاى خود را در آورد و با حركاتى خواست عابد را فريب دهد، چون چشم عابد به آن منظره و طنازيها افتاد، شهوتش طغيان كرد، اختيار از دستش رفت به طورى كه بى اختيار دستش را روى بدن آن زن گذاشت و در همين حال به ((ياد خدا)) فورى بلند شد و رفت به طرف يك ديگ غذايى كه روى آتش گذاشته بود، دست خود را روى آتش گذاشت ، زن نگاه كرد ديد عابد دست خود را مى سوزاند، گفت : چه كار مى كنى ؟ عابد گفت : دست خود را مى سوزانم با آتش دنيا، تا از آتش آخرت نجات يابم ، زن همان دم از صومعه بيرون آمد و خود را به بنى اسرائيل رساند و گفت : عابد را دريابيد كه اينك دست خود را مى سوزاند، عده اى از بنى اسرائيل به سوى صومعه دويدند وقتى رسيدند ديدند، تمام دست عابد سوخته شده است .

 

پندهايى از تاريخ ، ص 127

 

                         شيطان و شيعيان راستين

 

پيغمبر اكرم (صلى الله عليه و آله) مى فرمايد: شبى كه به معراج رفتم ، از آسمان بر روى زمين بقعه سرخى را ديدم كه رنگش از زعفران بهتر و بويش از مشك خوشتر بود، و در آن بقعه پير مردى با جامه بلندى كه بر تن ، و كلاه درازى كه بر سر داشت مثل لباس يكپارچه كه كلاه دار است نشسته بود.
از جبرئيل پرسيدم : اين بقعه چيست ؟ گفت : اين بقعه امت تو و شيعيان وصى تو على بن ابى طالب (عليه السلام) است . پرسيدم : اين پيرمرد كيست ؟ گفت ابليس است .
گفتم : در اينجا چه كارى دارد و از شيعيان ما چه مى خواهد؟ گفت : مى خواهد شيعيان شما را از ولايت على (عليه السلام) بيرون آورد و به سوى فسق و فجور و فحشاء بكشاند.
گفتم : فورى مرا به سوى اين بقعه ببر، جبرئيل با سرعت مثل برق مرا به طرف آن بقعه برد. وقتى كه به آن ملعون رسيدم گفتم : (( قم يا ملعون)) اى ملعون برخيز و از اينجا دور شو كه تو رانده شده درگاه الهى هستى و براى هميشه لعنت شده اى و بدان كه هيچ گاه بر امت راستين من و شيعيان حقيقى على (عليه السلام) سلطه و سلطنتى نخواهى داشت و از همان موقع آن زمين به اسم (( قم )) ناميده شد و معروف گرديد .

 

ابليس نامه ، ص 146

 

قلب ...

 

قلب سالم و غير سالم

 

زبان : پس تمام بدبختى هاى ما از قلب ناشى شد؟!

چشم : البته قلب چنين است ، چنان كه از رسول خدا (ص ) روايت شده : در انسان پاره گوشتى است كه هر گاه آن سلامت باشد ساير جسد بواسطه آن سالم است ، و زمانى كه آن مريض گردد، ساير بدن مريض و تباه خواهد شد، و آن قلب است (1) .
و درباره شما هم همين تعبير شده كه : در انسان دو پاره گوشت است كه هر گاه سالم باشند بدن سالم است : دل و زبان (2) .

قلب : ممكن است جهت وابستگى سلامت جسد را بر سلامت من بيان كنيد شايد بتوانم خود را اصلاح كنم ؟

چشم : علت وابستگى سلامت جسد بر سلامت شما اينست چنان كه علماى اخلاق فرموده اند هر گز دل آدمى از فكر و خيال خالى نمى باشد، چنان كه دريا محل ورود آبهاى مختلف است و يا مانند شهرى بزرگ كه محل رفت و آمد افراد گوناگون مى باشد و يا آئينه اى كه از برابر آن اشياء متنوع و صورتهاى بيحد بگذرد و يا چون هدفى كه تيرهاى فراوان به سوى آن افكنده شود؛ بنابراين بايد هر انسانى حواسش جمع بوده و از ورود و خروج افكار و خيالات مختلف خود را نبازد و به انحراف كشيده نشود كه اگر خداى نخواسته انسان غفلت كند، بدبختى و بيچارگى ها به بار خواهد آورد و به جائى خواهد رسيد كه تكذيب حق كند و بكلى از ايمان خارج شود .

 

1- فى الانسان مضغة اذا هى سلمت و صحت سلم بها ساير الجسد فاذا سقمت سقم لها ساير الجسد و فسد، و هى القلب بحار، ج 70،ص 51

2- اقرب الموارد ماده مضغ ، فى الانسان مضغتان اذا صلحتا صلح البدن : القلب و اللسان .

 

 

افكار وارده در قلب

 

قلب : گويا در حق من افراط مى كنيد.

چشم : نه عزيزم ! شما به روايت پيامبر بزرگ اسلام (ص ) كه در كتب اخلاقيه نقل شده بر خورد ننموده ايد كه فرموده : در قلب دو قسم از افكار وارد مى شود: يكى از جانب فرشته و آن يك سلسله افكاريست كه مشتمل بر خواندن به خير و نيكى و تصديق است و ديگر از سوى شيطان كه در آن خواندن به بدى و شر و تكذيب حق مى باشد (1) .
از اين روايت و امثال آن بطور كامل استفاده مى شود كه بيشتر انحرافات و شقاوتها از افكار پوچ و انحراف سازيست كه در شما پيدا مى شود.
شما ببينيد هواى نفس و آرزوى دراز و تمناى پست ها، ثروتها، خانه و پولهاى كلان ، زمينهاى فراوان ، ويلاها، باغات زياد، جواهر و ماشين و كشتى و هواپيماهاى مختلف و هزاران آرزوهاى ديگر در كجا پروريده مى شود آيا جز در وجود نازنين شما؟
آيا كشتن ها، غارتها، كشور گشائى ها و صدها جنايت ديگر در غير شما ديده مى شود و يا تصور مى گردد؟
آيا شما به اين رقم كلمات از پيامبر اكرم (ص ) و از اميرالمومنين على (ع ) بر خورد نكرده اى كه فرموده اند: اى مردم !براستى ترسناكترين چيزى كه من بر شما مى ترسم دو چيز است : پيروى ازى هواى نفس و آرزوى دراز، اما پيروى از هوا مانع از حق مى شود و اما آرزوى دراز، آخرت را از ياد مى برد(2) .

قلب : پيروى هواى نفس چه ربطى به من دارد؟

چشم : اختيار داريد، هوا در كجا پروريده مى شود؟ كشتزار هوا و آرزوى دراز در وجود شماست ، در آنجاست كه بذر هر فسادى كشت مى گردد، و در آنجا است كه نقشه هاى شوم و افكار پست و خيالات ضد اسلام و ضد رهبرى پروريده مى شود و در آن جا رطب و يا بسها به هم يافته شده ، حق كشى ها در خارج صورت مى گيرد، خواهش مى كنم هيچ گاه در حق ما بد گمان نبوده و ما را به حق كشى و يا افراط در كار نسبت مده .

زبان : پس لازم آمد كه قلب ، خود را اصلاح كرده كمتر در خود خيالات فاسده را راه دهد.

1- فى القلب لمتان لمة من الملك ايعاد بالخير، و تصديق بالحق ، و لمة من الشيطان ابعاد بالشر و تكذيب بالحق ، معراج السعادة ،ص 88.

2- ايها الناس ان اخوف ما اخاف عليكم اثنان : اتباع الهوى ، و طول الامل ، فاما اتباع الهى فيصد عن الحق ، و اما طول الامل فينسى الاخرة ، نهج البلاغه فيض الاسلام خطبه 42.

 

قساوت قلب

 

پا : قساوت ، قلب هم از خصلتهاى بسيار بد است كه فقط در دوست ما تصور مى گردد و به همين جهت به ديگران زيانهاى فراوانى مى زند.

چشم : آرى ، سخت دلى كه دهمان قساوت قلب مى باشد، در انسان حالت بسيار بدى را به وجود مى آورد؛ زيرا اگر همه مردم چنين باشند، در دنيا به نيازمندان و ستمديدگان و محرومين ، رسيدگى نخواهد شد، و در مقابل بازار ظلم و ستم ، تعدى و تجاوز، كشت و كشتار و غارت و چپاولگرى ، رواج پيدا خواهد كرد، زيرا نرمى دل نيست تا آثار رحم دلى و رحمت و عطوفت ديده شود و لذا در اخبار فراوان ديده شده كه آدمى را از سخت دلى بر حذر داشته و سفارش به رقت و رحم دلى فرموده اند، خداوند هم ، از كافر به قسى القلب تعبير نموده و چنين مى فرمايد: سپس دلهايتان بعد از اين سخت گرديده مانند سنگ يا سختر(1) .

قلب : من نخواستم با هر يك از شما طرف شوم و گرنه من هم مى توانم در اين گفتگوها تلافى كنم .

چشم : چشم ما روشن دوست عزيز!مگر بنا بود ما در بحث خود جنگ و دعوا راه بيندازيم ، كه شما مى فرمائيد: من هم مى توانم تلافى كنم ، غرض از اين گرد هم آئى و گفتگو اصلاح هر يك از ماست ، و گرنه اگر خداى نخواسته قصد ما لجاجت و ستيز باشد همه بيچاره خواهيم بود.

 

1- ثم قست قلوبكم من بعد ذلك فهى كالحجارة او اشد قسوة سوره بقره ، آيه 74.

 

کتاب : مناظره زبان و اندام­ها

 

پنج درس آموزنده و ارزشمند از محضر امام صادق (علیه السلام)

 

پنج درس آموزنده و ارزشمند از محضر امام صادق (علیه السلام)


1- مرحوم قطب الدّين راوندى روايت كرده است :

 

روزى از امام جعفر صادق عليه السلام سؤ ال كردند: روزگار خود را چگونه سپرى مى فرمایى ؟
حضرت در جواب فرمود: عمر خويش را بر چهار پايه و ركن اساسى سپرى مى نمايم :

مى دانم آنچه كه روزى براى من مقدّر شده است ، به من خواهد رسيد و نصيب ديگرى نمى گردد.

مى دانم داراى وظائف و مسئوليّت هایى هستم ، كه غير از خودم كسى توان انجام آن ها را ندارد.

مى دانم مرا مرگ در مى يابد و ناگهان بدون خبر قبلى مرا مى ربايد؛ پس بايد هر لحظه آماده مرگ باشم .

و مى دانم خداى متعال بر تمام امور و حالات من آگاه و شاهد است و بايد مواظب اعمال و حركات خود باشم .(1)


2- در روايات متعدّدى وارد شده است :

هرگاه كه امام جعفر صادق عليه السلام در باغستان و مزرعه ، بيل در دست داشته و مشغول كشاورزى و كارگرى مى بود؛ و اصحاب و دوستان ، حضرت را با آن حالت مشاهده مى كردند، عرضه مى داشتند: ياابن رسول اللّه ! چرا در اين موقعيت خود را به زحمت انداخته ايد؟!
اجازه فرمائيد تا ما كمك كنيم و شما استراحت نمائيد؟

حضرت در جواب مى فرمود: مرا به حال خود وا گذاريد، من علاقه مندم كه خداوند مرا در حالتى مشاهده نمايد كه با دست خود زحمت مى كشم و كار مى كنم و جسم خود را براى بدست آوردن روزى حلال به زحمت و مشقّت انداخته ام .(2)


3 - بعضى از بزرگان حكايت كرده اند :

روزى مگسى بر صورت منصور دوانيقى نشست و منصور با دست خود آن را دور ساخت ، مگس بار ديگر برگشت و بر همان جاى اوّل نشست و باز منصور آن را دور كرد.
و اين كار چند مرتبه تكرار شد تا آن كه منصور به خشم آمد، در همان حال ، امام جعفر صادق عليه السلام وارد شد.

منصور گفت : ياابن رسول اللّه ! خداوند متعال براى چه مگس را آفريده است ؟

حضرت در پاسخ فرمود: براى آن كه به وسيله آن ، جبّاران را ذليل و متواضع گرداند.( 3)


4- مرحوم نراقى در كتاب ارزشمند خود آورده است :

شخصى نزد امام جعفر صادق عليه السلام حضور يافت ؛ و عرضه داشت : ياابن رسول اللّه ! پدرم پير و ضعيف گشته است به طورى كه همانند بچّه كوچك بايد در خدمت او باشم ؛ و نيز او را براى قضاء حاجت بغل مى كنم .

حضرت فرمود: چنانچه توان داشته باشى بايد اين كار را ادامه دهى ؛ و نيز بايد با كمال ملاطفت و مهربانى برايش لقمه بگيرى و دهانش بگذارى .
و انجام اين امور فرداى قيامت ،
راه ورود به بهشت را برايت آسان مى گرداند.(4)


5- صفوان جمّال حكاين كند:

روزى در خدمت آن حضرت بودم ، كه فرمود: اى صفوان ! آيا تعداد سفيران و پيامبرانى را كه خداوند متعال براى هدايت بندگان ؛ مبعوث گردانيده است ، مى دانى ؟
عرض كردم : خير، نمى دانم .

امام صادق عليه السلام فرمود: خداوند يك صد و بيست و چهار هزار پيغمبر بر انگيخت و به همان تعداد نيز وصىّ و جانشين منصوب و معرّفى كرده ، كه تمامى آن ها اهل صدق حديث و اداى امانت و زاهد در امور دنيا بوده اند.

سپس حضرت در ادامه فرمايش خود افزود: خداوند متعال پيغمبرى بهتر و با فضيلت تر از حضرت محمّد مصطفى صلى الله عليه و آله نفرستاد.

و نيز جانشينى بهتر و با فضيلت تر از جانشين آن بزرگوار يعنى ؛ حضرت اميرالمؤ منين امام علىّ بن ابى طالب عليه السلام معرّفى نكرده است .(5)

 

1- مستدرك الوسائل : ج 12، ص 172، ح 15.

2- كافى : ج 5، ص 76، بحارالا نوار: ج 47، ص 57، وافى : ج 17، ص 30 و 36.

3- كشف الغمّة : ج 2، ص 373.

4- جامع السّعادات : ج 2، ص 265.

5- بحارالا نوار: ج 16، ص 352، به نقل از اختصاص شيخ مفيد

 

حاجی حساب دستت باشه ...

به جهنم رفتن حجاج

 

در روايت است وقتى حجاج بن يوسف به هلاكت رسيد، مردى قسم خورد كه اگر حجاج به جهنم نرفته باشد من زنم را طلاق مى دهم ، ولى بعد متحير شد كه اين قسمى كه خورده چگونه است ؟ آيا حجاج جهنمى است و او زنش را نگه دارد، يا جهنم نرفته و او بايد زنش را طلاق دهد؟
فلذا پيش ايوب سجستانى رفت و از او سؤ ال كرد كه وظيفه اش چيست ؟
ايوب گفت : چيزى نمى توانم در اين باب بگويم چون خداوند فرموده ((يغفر ما دون لمن يشاء)) و مغفرت عاصيان را به مشيت خودش معلق نموده است و من از مشيت خدا آگاه نيستم .
آن مرد، مايوس و نااميد نزد عمر بن عبد العزيز رفت و مشكلش را با او در ميان گذاشت . عمر بن عبدالعزيز گفت : برو زنت را نگه دار كه اگر خداوند حجاج را با آن همه ظلم و ستم به جهنم نبرد تو را هم به خاطر شكستن قسم ، به جهنم نخواهد رساند، چرا كه((ان جهنم تموعدهم اجمعين)) .


لطيفه هاى شيرين ، ص 41

 

حساب در دستتان باشد!

 

آورنده اند شخصى به اسم ابن صمد بيشتر اوقات شب و روز در كارهاى خود يكى يكى حساب داشت ، روزى ايام گذشته خود را محاسبه مى كرد، چنين نتيجه گرفت كه شصت سال از عمرش گذشته است و اين شصت سال در حدود بيست و يك هزار و پانصد روز مى شود، گفت واى بر من ، اگر روزى يك گناه كرده باشم ، با خدا ملاقات مى كنم با بيست و يك هزار و پانصد گناه ، اين را گفت و بيهوش افتاد، و در همان بيهوشى جان به جان آفرين تسليم كرد .


پندهايى از تاريخ ، ص 261

 

درس مولا علی (علیه السلام )

 

نشانه هاى قوم جاهل

 

على (عليه السلام) در جمعى فرمود: قوام دين به چهار كس است : عالم زبان دارى كه به علم خود عمل كند، ثروتمندى كه مازاد ثروت خود را به هم خويشان خود پخش كند، فقيرى كه آخرت را به دنيا نفروشد، و جاهلى كه از تحصيل علم تكبر نورزد، پس هر گاه عالم ، علم خود را نشر ندهد و توانگر بخل بورزد و فقير آخرت را به دنيا بفروشد، و جاهل از آموختن علم تكبر كند، دنيا به عقب بر مى گردد (و جاهليت را از سر گيرد)

در آن روز به تعداد مسجدهاى زياد و اجتماعات مردمى كه دلهايشان از هم جداست فريب نخوريد.
عرض كردند: يا على (عليه السلام ) در آن زمان چگونه بايد زندگى كرد؟

حضرت فرمود: در ظاهر با مردم آميزش كنيد، و در باطن مخالفت نماييد كه قرين انسان عمل اوست ، و هر كس را كه دوست داشته باشد با او محشور مى شود، و در عين حال منتظر فرج هم باشيد.

                                                              نصايح ، ص 195

 

راه مبارزه با شيطان  

 

روزى على (عليه السلام ) به كميل بن زياد چنين سفارش و وصيت كرد؛ فرمود: اى كميل !

شيطان با كيد و مكر لطيفش بسوى تو مى آيد و تو را به طاعتى امر مى كند كه مى داند با آن الفت و انس دارى و آن را فرو نمى گذارى پس تو گمان مى برى كه او فرشته اى بخشنده است ، در حاليكه بدون ترديد او شيطان رانده شده است .

سپس وقتى به او انس گرفتى و اطمينان يافتى ، تو را به اتخاذ تصميماتى هلاك كننده كه نجات در آن نيست وا مى دارد.

اى كميل ! وقتى كه شيطان در سينه ات وسوسه كرد، بگو: اعوذ بالله القوى من الشيطان الغوى و اعوذ بمحد الرضى من شرما قدر و قضى و اعوذ بالله الناس من شر الجنة و الناس اجمعين و صلى الله على محمد و آله و سلم و سلم .

اين پناه جستن به حق تو را از زحمت و اذيت ابليس و شياطين همراه او، اگر چه تماما مثل او ابليس باشند، كفايت كرد.

 

                                                             نشان از بى نشانها

 

ناب ...ناب ...

 

درمان دردها 

 

امام اميرالمؤ منين (عليه السلام ) به يكى از دانشمندان يهود گفت : هر كس ‍ طباع او معتدل باشد مزاج او صافى گردد، و هر كس مزاجش صافى باشد اثر نفس در وى قوى گردد، و هر كس اثر نفس در او قوى گردد به سوى آنچه كه ارتقايش دهد بالا رود، و هر كه به سوى آنچه ارتقايش دهد بالا رود به اخلاق نفسانى متخلق گردد، و هر كس به اخلاق نفسانى متخلق گردد موجودى انسانى شود نه حيوانى ، و به باب ملكى در آيد و چيزى او را از اين حالت برنگرداند.

پس يهودى گفت : الله اكبر! اى پسر ابوطالب ، همه فلسفه را گفته اى ، چيزى از فلسفه را فرو گذار نكرده اى .

 

                                                 كشكول شيخ بهايى ، ص 594

 

 

پاى برهنه

 

  از خصوصيات حضرت على (عليه السلام ) اين بود كه آن حضرت در پنج وقت پاى پياده راه مى رفت و كفشهايش را به دست مى گرفت .

 

1-           در روز عيد فطر؛

2-           در روز عيد اضحى ؛

3-           در وقت رفتن به نماز جمعه ؛

4-           در وقت رفتن به عيادت مريض ؛

5-           در روز تشييع جنازه

 

و مى فرمود: اين محلها مورد توجه خداست و يا مواضع خداست . دوست دارم در آنجا پا برهنه باشم .

 

                                          كشكول شيخ بهايى ، ص 594

رستگاری و درستكارى در چند سؤ ال  

حافظ ابونعيم در كتاب حليه مى گويد: اميرالمؤ منين (عليه السلام ) پرسشهايى درباره دوستى و رفاقت از فرزندش امام حسن (عليه السلام ) كرد كه حضرت بدين گونه جواب داد:

على (عليه السلام ) فرمود: استقامت و راستى چيست ؟

امام حسن (عليه السلام ) : بدى را با خوبى از بين بردن .
شرف چيست ؟ خوشرفتارى با قوم و قبيله ، و تحمل خونبهايى كه به گردن كسى افتاده.
جوانمردى چيست ؟ پاكدامنى و اصلاح مال.
باريك بينى بيجا چيست ؟ خرده گيرى در چيزهاى بى ارزش ، و بخل از مالهاى بى مقدار.
پستى و لئيمى چيست ؟ خود را دريافتن همسر را فراموش كردن .
بخل چيست ؟ تصور اين كه آنچه دارد شرف است و آنچه انفاق كرده تلف.
كرم چيست ؟ بخشش در تنگدستى و در حال رفاه.
برادرى چيست ؟ برابرى در سختى و گشاده دستى .
حلم چيست ؟ فرد بردن خشم و خويشتن دارى .
فقر چيست ؟ حرص و آزمندى در هر چيز.
نيرومندى چيست ؟ دلاورى در جنگ و عزت مردم را به چنگ آوردن .
ذلت چيست ؟ بى تابى در موقع بلا.
تكلف چيست ؟ بيهوده گويى .
غفلت چيست ؟ ترك مسجد و اطاعت مردم مفسد...

 

                                                              نصايح ، ص 100