تجسم يک کشور عقب مانده که نياز به قيم دارد...

 

تصوير ايران امروز در قلب شهر نيويورک

 

در کتاب جغرافياي بين الملل در يک کتاب فروشي در قلب شهر نيويورک عکسي که از ايران انداخته بود، تصوير يک جوان الاغ سوار بود که موهاي پريشانش را به باد سپرده بود و زني در کنارش ايستاده بود با چادري که مثل لباس زورو در هوا بود! بعد توضيح داده بود که اکثر ايران بياباني است و... شايد باورتان نشود که بگويم حدود 5 سال پيش، يک روز شبکه فاکس نيوز حدود 8 ساعت برنامه زنده خود را اختصاص داد به سگي که روي تخته چوبي در رودخانه گير افتاده بود! با هلي کوپتر دنبال سگ مي رفتند و گزارش لحظه به لحظه(!) مي گرفتند. فکر مي کنيد چرا آمريکايي ها اطلاعاتشان نسبت به مسائل بين الملل اينقدر پايين است؟ رهبران و تصميم‌گيران و سياستمداران آمريکايي با بزرگ کردن محورهاي فرعي، انديشه هاي خودشان را در افکار عمومي جامعه القا مي کنند و اجازه نمي دهند که حرف حق ديگران به گوش مردم شان برسد. وقتي يک آمريکايي مي پرسد کجايي هستي و من مي گويم ايراني؛ مي گويد عراق؟ يعني فرق ايران و عراقي که دارند با او مي جنگند را نمي دادند!

اينها بخشي از خاطرات بيژن نوباوه خبرنگار سابق صدا و سيما در نيويورک است که به خبرنگار برنا گفت و ادامه داد: بد نيست بدانيد، يک روزي در يک کتاب فروشي يک کتاب جغرافياي بين‌الملل را ديدم. کتاب را که باز کردم از قضا، صفحه ايران آمد. آخرين چاپ اين کتاب سال 2004 بود. يعني حتي براي قبل از انقلاب هم نبود. براي ايران اصطلاح IR را هم ننوشته بودند بعلاوه اينکه عکسي که از ايران انداخته بود، تصوير يک جوان الاغ سوار بود که موهاي پريشانش را به باد سپرده بود و زني در کنارش ايستاده بود با چادري که مثل لباس زورو در هوا بود! بعد توضيح داده بود که اکثر ايران بياباني است و...

اين همان تصويري است که غرب از ايران مي سازد؛ تجسم يک کشور عقب مانده که نياز به قيم دارد و اصلا نمي‌داند انرژي هسته‌اي چيست چه برسد به داشتن فناوري‌اش! خب حالا حداقل دنيا ما را از نزديک ديده و شنيده و آن وجدان‌هاي بيدار، کمي آگاه‌تر شده اند و اين تلاش کوته فکرانه امريکايي را به چالش مي‌کشند.

رييس جمهورمان تلاش کردند که در آمريکا، در يک مدرسه آمريکايي براي بچه ها صحبت کنند. اما آن ها موافقت نکردند. شايد ايشان در نوع منطق و محاوره اي که دارند مي توانستند اطلاعات بچه‌هاي امريکايي را نسبت به کشور ما زياد کنند. آن ها اِبا داشتند که منطق ما آن جا افشا شود و فرسنگ‌ها تفاوت بين آنچه ما مي‌گوييم و وجود دارد و آنچه آنها به خورد مردم‌شان مي‌دهند و وجود ندارد، مشخص مي‌شد.

حالا وقتي در دامن خودشان کسي بيايد و اين حرف هاي حق را بزند، يقيننا آن ها ضرر مي کنند. ايران 28 سال است که مي گويد ما در اداره امور بشر، مدل موفقي هستيم. ملت هاي محروم امروز به اين مدل به عنوان مدلي که در سطح بين المللي خودش را مطرح مي کند، نگاه مي کنند. اين نگاه، يک نگاه مخاطره آميز است براي تفکرات ليبرال دموکراسي و دنياي غرب.

اگر ايراني ها امروز احساس هويت مي کنند، حق دارند. نه تنها ايراني ها بلکه همه مسلمان ها، لبناني ها و عراقي ها و فلسطيني ها هم اين احساس را دارند. چون مي بينند که هويت واقعي خودشان در کلام و مفاهيم انساني يک فردي به اسم دکتر احمدي نژاد، رياست جمهوري ايران اسلامي بيان شده... از زبان يک نظام نو پاي 28 ساله در اقطار عالم منتشر شده؛ در حاليکه دشمن تلاش مي کند ما را عقب مانده جلوه دهد. اما خودش در مجامع فکري در محاق قرار مي گيرد و نمي تواند پاسخ منطق جمهوري اسلامي را بدهد.

دختر من وقتي 9 سالش بود، روزه مي گرفت. آن هم به سختي؛ در جامعه آمريکا. معلمش به من مي‌گفت: «يکبار به او گفتم مي تواني يواشکي آب بخوري، پدر و مادرت که اينجا نيستند». سعيده جواب داده « من براي پدر و مادرم روزه نمي گيرم. من براي خدا روزه مي گيرم». معلمش به من مي گفت « اسلام چگونه تربيت مي کند که يک دختر نه ساله اينطور مي‌فهمد؟» خب! حالا شما قضاوت کنيد هوش و ايمان ايراني در قلب فرماندهي ليبرال دموکراسي، چگونه حرکت مي‌کند؟! خودشان اعتراف مي‌کنند نمي توانند با اين تفکر و هوش مقابله کنند...